🌹وقتی استاد شهریار در ۴۷ سالگی معشوقه اش را در روز ۱۳ بدر با همسر و فرزندش دید این شعر را سرود🌹


🔹یار و همسر نگرفتـم که گـِـرو بود سرم
تـــو شدی مادر و من با همه پیری پســـرم


🔹تو جگرگوشه هم ازشیر بریدی و هنوز
من بیچـاره همان عاشق خونیــن جگـــرم

🔹خون دل می خورم و چشم نظربازم جام
جرمم این است که صاحبدل و صاحب نظرم


🔹من که با عشق نراندم به جوانی هوسی
هوس عشق و جوانیست به پیـرانه سرم


🔹پدرت گوهرخود تا به زروسیم فروخت
پدر عشق بسوزد که درآمد پـــــــدرم

 
🔹عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر
عجبــا هیچ نیرزیـــــــد که بی سیم و زرم


🔹هنــــرم کاش گره بند زر و سیمــم بود
که ببـــــــازار تو کـــــــاری نگشود از هنرم


💠سیـزده را همه عالم بدر امروز از شهـر
من خود آن سیزدهـم کز همه عالم بـدرم


🔹تا بدیوار و درش تازه کنم عهـد قــدیم
گاهـــی از کوچه معشوقه خود می گــذرم


🔹تو از آن دگــری، رو که مـرا یاد تو بس
خود تو دانـــی که من از کان جهانی دگرم


🔹از شکـار دگران چشم و دلی دارم سیر
شیـــــرم و جوی شغــالان نبود آبخـــورم


🔹خون دل موج زند در جگرم چون یاقوت
شهــــریـــــارا چکنم لعلـم و والا گهـــــرم